محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
950
قرابادين كبير ( مجمع الجوامع وذخائر التراكيب ) ( فارسى )
ثلثه صندل يعنى ابيض و احمر و اصفر يك و نيم اوقيه اثلاثا يعنى هريك نيم اوقيه مجموع را نيم كوفته بر اينها آب عذب ده رطل ريخته و بخيسانند در آن تا آب استفادهء قوت انها را نمايد پس مجموع را ماليده ماليدنى بليغ پس بپالايند و اضافهء صافى آن نمايند از عسل مدبّر مذكور سه رطل و باتش ملايم بهپزند تا غليظ شود پس اين دواى هشتم است و خاصيت آن اصلاح كبد و قلب و تقويت اعضاى باطنيّه تمام انها است پس بايد كه جمع كرده شود ميان هر هشت دواى مذكور و اضافهء آن نمايد مثل وزن مجموع انها تمر هندى منقى از هسته و ليف كوبيده بحدّى كه نرم مثل مغز شود و اكر ممكن نباشد اين بسبب سختى تمر پس بايد كه تمر را با آب بخيسانند و اخراج قوت آن را نموده همچنان كه بجا آورده مىشود به باقى آنچه ذكر كرده شد پس مجموع را در تغارى جمع كرده و كلاب بر روى آن كرده به مقدار شش رطل و مجموع را بهموارى و اهستكى طبخ نمايند تا توهم اين بهم رسد كه بقوام لائق امده و قرب بانعقاد او را حاصل شده پس از آتش فرود آورده بكذارند كه حرارت آن شكسته فاتر كردد پس چون فاتر شود بكيرند از براى آن يك اوقيه روغن بلسان و بكذارند در آن عنبر اشهب سه درم و داخل كنند در آن مشك اذفر طيب چهار درم اضافه نمايند معجون مركب از معاجين نمايند پس اضافه بان مرواريد ناسفته نيم اوقيه ياقوت سرخ و زرد و ازرق صلايه كرده شش درم اثلاثا زمرد سه درم ورق ذهب محلول هشت درم و مجموع را نيكو برهم زنند بمسواط صندل و در ظرف ذهبى كه بعود هندى تبخير كرده خشبو نموده باشند كرده شبها در زير اسمان كذارند كه فرود آيد بسوى آن قوتهاى ستاركان و روحانيّه يك هفته و بايد كه در زير ستاركان نكذارند شبى كه بوده باشد قمر در انشب منحوس يا رفته باشد نور آن يا بوده باشد تحت الشّعاع پس هرگاه كرديد كامل و حاصل شد آن را قوت روحانيّه و اين صفت پس بتحقيق كه به تو رسيده كنجى از كنجهاى دنيا پس بكير از آن بر طعام دو مثقال و ناشتا دو مثقال پس بدرستى كه اين دوا نهايت است منتهاى نهايت در نفع از براى اذهاب سودا و هضم طعام و تعديل مزاج و تلطيف كيموس و ساكن كردانيدن صداع و جلاى بصر و تصفيهء صوت و تسكين جميع آلام ظاهره و باطنه و تفتيح سده و دور كردن رياح و دفع صفرا و بلغم و تسخين هر دو كرده و دور كردن بواسير و منع تعفين و اخراج اثفال و ادرار بول و دور كردن سرفه و سخت كردن اعصاب و نفع از براى خفقان از هر سببى كه باشد و بر هر وجه كه بوده باشد و از براى تفريح قلب و توليد سرور و غير اينها اكر چه موجب طول كلام است و موجب بسيارى سرخ آن مىشود و مر اين دوا را خاصيّتى شاذ در توليد عقل و نمو دماغست و اللّه اعلم [ دواى اطراطيس نافع است از براى رمد عتيق و جرب چشم ] دواى اطراطيس نافع است از براى رمد عتيق و جرب چشم و از براى كوشى كه سيلان كند از آن قيح و قروحى كه دشوار باشد اندمال آن و از براى اكلهء دهان صنعت آن نحاس محرق دو مثقال فلفل سه مثقال مرمكّى صافى يك مثقال زاج محرق دو مثقال زعفران نيم مثقال شراب نه اوقيه عقيد عنب چهار اوقيه و نيم ادويه را كوفته و بيخته بر سنك صلايه انداخته سحق نمايند و در وقت سحق شراب بران بپاشند پس چون خشك شود شراب عقيد عنب را در آن داخل كرده بان سحق نمايند پس در ظرف مس كرده باتش بپزند تا چون عسل سطبر شود و در ظرف مس نكاه دارند دواى نافع جهت امّ الصّبيان و مرضى كه در پهلوى اطفال مىشود و اهل هند او را دبه نامند صنعت آن نانخواه ده دانه قرنفل نيمدانه وج تركى عقدهء كه در زهرهء كاو بهم ميرسد كه بهندى كاو روهن كويند فضلهء كنجشك ادراج كه دانهايست كه هنود آن را سوراخ كرده در كردن مىاندازند و تسبيح ميسازند سوهن پته از هريك مقدار حبه بيربهوتى ربع دانه كرم كوچكى كه در ميان خاكروبها مىباشد كه بهندى كوبريه و سوريه نيز كويند يك عدد اجزا را با شير مرضعهء طفل سائيده اكر شيرخواره باشد و الا با شير بز شير كرم نموده بخورانند و قدرى بر پهلوى آن بمالند و اكر از خورانيدن يك دفعه تخفيف يافت دفعهء ديكر نيز بخورانند چنانچه شبانهروزى دو دفعه [ دواء الحرمل نافعست از براى اوجاع حلق و اورام ] دواء الحرمل نافعست از براى اوجاع حلق و اورام و خناق و اوجاع ما فوق شراسيف و ورم سينه و شش كه از رطوبات باشد و صاحب ذخيره دواء الحرمل را در علاج خناق سوداوى آورده صنعت آن بزر الحرمل تخم ترب حلتيت مرمكى صافى بورهء ارمنى نوشادر مساوى كوفته و بيخته استعمال نمايند و در وقت حاجت در خناق و اورام حلق بلغمى بغرغره نمودن مقدار يك درم از آن كه در ماء العسل يا طبيخ غنچهء كل سرخ و عدس و اصل السّوس و در اوجاع ما فوق شراسيف و ورم سينه و شش از رطوبات به طلا نمودن آن بر اين اعضا با آنچه مناسب حال آن مرض باشد [ دواء الحلتيت از تراكيب جالينوس ] دواء الحلتيت از تراكيب جالينوس است نافض حميات بلغمى و سوداوى را بعد از نضج نافعست و قومى را عقيده آنست كه تا چهل روز بر حميات سوداوى نكذرد استعمال اين دوا نبايد كرد و نيز اين دوا نافعست از براى ضرر كزيدن جانوران سمّى خصوصا عقرب و رتيلا و مانند اين و درد قولنج را مفيد است و بادهاى مخالف و اوجاع ظهر و جنب و سرفهء بلغمى و ضيق النفس و مدهء سينه را نافعست و بعضى كفتهاند كه اين دوا با شراب معادلست با ترياق فاروق و استعمال كرده مىشود در تبها با سكنجبين و از جهت كزيدن جانوران با شراب و از براى ازالهء ربو و سعال بلغمى مزمن و عسر النفس و از براى تفتيت حصاة كليه و مثانه باب كرفس شيخ داود كفته كه من تجربه كردم اين دوا را نافعست از براى باه بعد از ياس از آن و در قطع آنچه سيلان كند از قضيب و از براى قروح اعضاى منى و از براى مفاصل و عرق النّسا و از براى بيرون و امدن مقعده و استرخاى آن خواه بخورند يا طلا كنند و مدّر حيض است و نافع است از براى فالج و اهل هند و حبشه را رغبتى تمامست باستعمال اين دوا و مزاجش كرم و خشك است در درجهء ثالثه بختيشوع كفته كه اين دوا مضر است بكليه و مصلح آن كثيراست و شربتى از آن يك مثقال صنعت آن بنسخهء ثابت بن قره مرمكى صافى برك سداب قسط تلخ پودنه فلفل عاقرقرحا قردمانا زراوند طويل اجزا مساوى حلتيت مثل مجموع ادويه كوفته و بيخته بعسل مصفّى سه وزن ادويه بسرشند و در ظرف كاشى نكاه دارند شربتى نيم درم بهر نوبتى به كار برند و قوت اين تا سه سال ميماند و در نسخهء قلانسى در اين دواء الحلتيت زراوند داخل ندارد و مقدار حلتيت ربع مجموع ادويه است و كفته كه شربتى از اين دوا مقدار يك بندقه است تا يك جوزه صنعت دواء الحلتيت بنسخهء شيخ رئيس حلتيت فلفل سياه مرّ صافى برك سداب اجزا مساوى كوفته و بيخته بعسل مصفّى بسرشند شربتى يك درم و در لذع حيوانات سمّى با شراب و در حميات پيش از وقت نوبت يك ساعت و بعضى كفته كه شربتى از آن مقدار يك جوزه است و در نسخهء شيخ داود بر اجزاء نسخهء شيخ رئيس كل مختوم و سعد كوفى و حبّ الغار و جنطيانا از هريك نصف جزوى افزوده است و قلانسى اين نسخه را باسم معجون حلتيت ذكر كرده و نسخهء آن موافق دواء الحلتيت بنسخهء شيخ رئيس است الا آنكه فلفل داخل ندارد و كفته كه شربتى از اين معجون يك درم است او در لذع عقرب با شراب و در حميات پيش از وقت نوبه به يك ساعت با سكنجبين دواء الحلتيت كه سيد اسمعيل در ذخيره در بحة الصوت بلغمى ذكر كرده صنعت آن حلتيت خردل زعفران اجزا مساوى كوفته و بيخته بعسل مصفّى سه وزن ادويه بسرشند شربتى به قدر بندقه باب كرم استعمال نمايند [ دواء الخطاطيف كبير ] دواء الخطاطيف كبير نافع از براى اوجاع حلق و اورام آن و از براى خناق و اوجاع ما فوق شراسيف و ورم سينه و شش كه از رطوبت باشد صنعت آن به نسخهء شيخ رئيس انيسون تخم كرفس نانخواه فقاح اذخر اصل سوسن اسمانجونى دارچينى حماما زراوند طويل شب يمانى بزر حرمل مرّمكّى صافى اصل السوس سليخهء سياه زعفران از هريك يك اوقيه اقراص اقرقو